تبليغاتX
معرفت
بسم الله الرحمن الرحيم ...؛ اين وصيت حسين‌بي‌علي است به برادرش محمد حنفيه. حسين گواهي مي‌دهد به توحيد و يگانگي خداوند و اين که براي خدا شريکي نيست و محمد (ص) بنده و فرستاده اوست و آئين حق ( اسلام ) را از سوي خدا ( براي جهانيان ) آورده است و شهادت مي‌دهد که بهشت و دوزخ حق است و روز جزا بدون شک به وقوع خواهد پيوست و خداوند همه انسان‌ها را در چنين روزي زنده خواهد نمود. »

 

امام در وصيت نامه‌اش پس از بيان عقيده خويش درباره توحيد و نبوت و معاد، هدف خود را از اين سفر اين چنين بيان نمود:

 

« من نه از روي خودخواهي و يا براي خوشگذراني و نه براي فساد و ستمگري از شهر خود بيرون آمدم؛ بلکه هدف من از اين سفر، امر به معروف و نهي از منکر و خواسته‌ام از اين حرکت، اصلاح مفاسد امت و احياي سنت و قانون جدّم، رسول خدا (ص) و راه و رسم پدرم، علي‌بن‌ابيطالب (ع) است. پس هر کس اين حقيقت را از من بپذيرد ( و از من پيروي کند ) راه خدا را پذيرفته است و هر کس رد کند ( و از من پيروي نکند ) من با صبر و استقامت ( راه خود را ) را در پيش خواهم گرفت تا خداوند در ميان من و بني‌اميه حکم کند که او بهترين حاکم است.

و برادر ! اين است وصيت من به تو و توفيق از طرف خداست. بر او توکل مي‌کنم و برگشتم به سوي اوست. »

 

منبع: بحارالانوار، 44/329

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم دی 1390ساعت 12:29  توسط مسلمی نیا  | 
تو بیا...
باز کن از سر زلفت گره ای دوست بیا
سنبل زلف تو ای دوست چه نیکوست بیا
مردم چشم من از فیض حضور تو بری‌ست
زان نگاه منِ دل‌خسته به هر سوست بیا
کاشکی در حرم عشق تو می‌ماند دلم
چون دل غم‌زده‌ام گرم تکاپوست بیا
در سراپردة دل بی‌خبر از یار مباش
کن حذر از دل بشکسته که بد خوست بیا
طالب فیض حضوریم در این دیر خراب
نکهت زلف تو ای دوست چه خوش‌بوست بیا
حرمت آمدنت در دل ما می‌ماند
باز کن از سر زلفت گره ای دوست بیا

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم خرداد 1390ساعت 10:3  توسط مسلمی نیا  | 
خنده هاي نمكين تو چشيدن دارد

غزل از باغ غزل هاي تو چيدن دارد

سيزده راز گل نرگس چشم ملكوت

از لب غنچه ي ناز تو شنيدن دارد

سروهايي كه براي تو دلم كاشته است

آن قدر ماند سرِ كوچه كه ديدن دارد

ريخت پرهاي دلم بس كه پرد ... نه نپريد

نپريده است چو ترس از نرسيدن دارد

غنچه ي سرخ گل باغچه ي همسايه

به هواي تو سر جامه دريدن دارد

كاش مي آمدي اي شاپرك خسته ي من

صورت گل خجل از روي تو ، ديدن دارد

« فاطمه شعباني قطب آبادي »

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 15:48  توسط مسلمی نیا  | 
سایتون سنگینه مولا
کجا رفته اون چشاتون

کوچه خیلی وقته مونده
چشم به راه قدماتون

سایتون سنگینه مولا
ما گلایه ای نداریم

هر کجا باشین شما رو
روی چشمامون می ذاریم

سایتون سنگینه مولا
غم نشسته تو صداتون

یه نگاه بندازین آقا
آقا جون به زیر پاتون

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 15:47  توسط مسلمی نیا  | 

سلام عزیزان

 

ممنون که  وب سایت من  رو برای دیدن انتخاب کردید.

 

این وب اصلا نمی تونه در نشون دادن زیبائی های آقا به شما کمک کنه چون می دونم از عهده ی نویسنده ی

 

حقیر اون بر نمی آد اما فکر کنم بتونه کمک کنه تا ما چشمامونو بشوریم و یه جور دیگه دنیا رو ببینیم .

 

 دنیائی که بی وجود مهدی (عج) خیلی پلید شده  بیاین هممون برای دیدن روی ماهش به در گاه خدا دعا کنیم .

 

 تو رو خدا من رو هم فرا موش نکنید به خصوص اگه این متن و در شب آرزو ها میخونید .

 

برام نظر بذارید !!!

 

آقا ترین

 

سـکوت مرا غرق نور کن                   

 از سمت این خزان سترون عبور کن

 

وقتی گناه کنج دلم سبز میشود            

     آقا شما شفاعت این ناصبور کن

 

می ترسم از شبی که به دجال رو کنم      

      آقا تورا قسم به عمویت ظهور کن

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 9:15  توسط مسلمی نیا  | 

 

در پشت این پیچک پیچیده به خویش و در این روزها و شب ها ی ناگزیر

 

 فریاد میکنمت ای حدیث عاشقی .بیا که دیگراین دل و این چشمها بی تاب

 

تر از همیشه منتظرند و دیگر طاقت دوری ندارند . بیا ... بیا ...

 

ای دردانه ی نرگس بیا که دیگر نمی خواهم بی توباشم ، می خواهم پشت

 

وجود نازنین تو قامت نماز عشقم را ببندم .

 

آه ... نمیدانم تا کجای این نا کجا آباد باید بدوم ولی همچنان در حسرت

 

شنیدن صدای زیبایت فقط شمارنده ی قدم هایم باشم  . اما بدان ای زیبا

 

ترین دلیل انتظار کمرم در زیر ظلم این انسان های حیوان صفت خم شده 

 

و دیگر یارای استقامت و بردباری ندارد .

 

ای آقا ترین آقا تو را به صبر بی انتهای عمه ات زینب قسم میدهم صبر و

 

انتظارم را به پایان ببر . انتظاری که گوئی قصد ترک مارا ندارد ...

 

ای زیبا انتظارت نیز زیباست اما میان این زیبائی و زیبائی  و بی مانندی

 

چشمان تو تفاوت بسیار است.

 

بیا ای انقلاب منقلب ترین قلبها .

 

آری صبر در باغ حیاتم روئیده پس به چیدن میوه یپیروزی با بازوان پر

 

توانت امیدوارم .

 

می خواهم گام هایم را محکم تر بردارم و مثل باد از کوی و برزن ها

 

بگذرم وبه عاشقانه ترین عاشقانه ها برسم . تومرابه سوی خود خواندی و

 

من نیز مشتاقانه به سویت پرواز میکنم  . به سوی تو با چشمانی خیس و

 

گریان که به جاده ای تاریک و نمناک دوخته شده است تا از امتداداین

 

جاده مولای سبز پوشمان از راه برسد ودستان سرد و بی پناهم را پناهگاه

 

باشد .

 

سالهاست که در خیالم سایه ات را می بینم و تژش فلب نازنینت را حس

 

می کنم و به جستجوی یا فتنت به در گاه پروردگارم دعا می کنم که خدایا

 

پس کی زیبا ترین بهانه ی زندگی ام را خواهم یا فت.

 

بیا و این مرز مشکوک میان دورن و برونم را نابود کن . مرزی که مرا

 

میان فنا و جاودانگی مستعصل ساخته است ...

 

پس کی......

 


+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 9:13  توسط مسلمی نیا  | 
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 9:13  توسط مسلمی نیا  | 
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 9:12  توسط مسلمی نیا  | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 22:19  توسط مسلمی نیا  | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 22:16  توسط مسلمی نیا  |